تبليغاتX
سيري در خيال






















سيري در خيال

!مي خواستم شعله شوم سركشي كنم مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

من ديگه قصد ندارم تو اين وبلاگ بنويسم

سيري در خيال هم پيوست به خاطرات

حداقل براي يه مدت!

خستم

ميرم تا با يه روحيه خوب و انرژي زياد برگردم...

"سيري در خيال " دوباره جريان خواهد داشت

پر شور و انرژي...

برميگردم

خيلي زود!


نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 13:23 توسط يغما| |

فردا که شب شود

حتما ستاره ها چشمک مي زنند

و باز یاد دو چشم تو آید به یاد من

اما

کجا؟

و کی؟

چشم ستاره ها

چون چشم ناز تو

جان می دهد به من...

Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com


نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 21:41 توسط يغما| |

به شب تكيه دادم

وباصداي تو فكر ميكنم

شب هميشه بامن صميمي است

كنارمن چهار زانو مينشيند

وبا مداد رنگي هاي كودكيم

ماه را خط خطي ميكند

به شب تكيه دادم

وديگر چهارده ساله نيستم

شب روي شانه من خواب ميبيند

و شب پره ها از من و شب

باترديد ميگذرند.......


"چيستا يثربي"

عکس ماه در شب تاریک



نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 20:32 توسط يغما| |

دلم گرفته است

و پنجره

خوشبختي سبز درختان كهن را

                                   باور مي كند

روزها مي گذرد

و من خودم را از ياد برده ام

بي گمان اگر در آينه بنگرم

موهاي آشفته ام

             مرا مي ترساند

***

از پنجره پيداست

شب سياه

و آسمان غمين

و ستاره

        ستاره

               ستاره

چه پهنه ي وسيعي

چه گستره ي عظيمي

چشمان من اگر به وسعت آسمان بود

خوشبختي را مي توانستم ببينم

و خوشبختي

      خوشبختي

شايد كه خوشبختي

آن پنجره ي كوچك تاريكي ست

كه هر صبح به سوي فجر باز مي گردد

شايد كه خوشبختي

بغضي است

كه با اشك هاي من

                         از پنجره

                                 خواهد ريخت

شايد كه خوشبختي

آن حس گمشده ي مغشوشي است

كه مرا وا ميدارد

پرده ها را بكشم

و دنيا را

با آن همه وسعت

به فراموشي و يك لحظه ي تنهايي بفروشم

آه...

چقدرز خوشبخت بايد بود

وقتي كه سفر در پيش است

و مسافر

         تنهايي را ميداند

چقدر خوشبخت بايد بود؟

چقدر...


                                اكبر ذوالقرنين/كتاب خوشه

                            

   17 سال گذشت در مانده در ديار روياها

نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 15:30 توسط يغما| |

تلويزيون پخش مستقيم از حرم داره:

اي حرمت ملجا درماندگان...

دلم يهو يي ميريزه!!

بغض خفم مي كنه!

نمي تونم خودمو نگه دارم...

اشكم سرازير ميشه!

اينبار از ته دل ميخوام...

يه سالي ميشه كه مشهد نرفتم!

يه سالي ميشه كه آقا دعوتم نكرده...

همش تقصير خودمه...

خوب ميدونم!

لايق وصل تو كه من نيستم...

اما ...

منم آدمم!

اشتباه كردم...

منو ببخش!

آقا جان منو ببخش!

دلم لك زده براي گنبد طلاييت!

مي خوام كه دعوتم كني!

اينبار از ته دلم ميخوام!

آمده ام كه سر دهم

عشق تو را به سر دهم...


اي حرمت ملجا درماندگان...!


برف بر دوش سكوت در مانده در ديار روياها!
نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 14:19 توسط يغما| |

درختها به من آموختند

فاصله ي

عشق زميني و آسماني را....


http://6oqeoq.bay.livefilestore.com/y1pYIJqT7_VfuQsQNaNiu4mtHqNoQIfS6qaSmh8zxEbTyX80HmH91NCCeZoEEZf7NJGy9N2cHEr93JNSToFal6NqA/tree1.jpg

نوشته شده در جمعه دهم دی 1389ساعت 14:33 توسط يغما| |

عشق مي پيچد به خود از سوز درد

هركه بي درد است اينجا نيست مرد


عشق آمد ز عين و شين و قاف

گرد بر گرد توسي در طواف


عشق تركيبي ز عين و قاف و شين

حائ حاميم در ميان يا و سين


عشق آمد ز قاف و شين و عين

عشق يعني يك كلام آن حسين(ع)


ماه پر از درد محرم رو تسليت ميگم ولي بدونين اين ماه به جز درد و غصه

ماه بيداري و درس و عبرت هم هست...

بياين تو اين ايام كمي هم براي غفلت خودمون اشك بريزيم بلكه.....

محرمتون پر از بيداري...!


مانده در ديار روياها هم مثل سيري در خيال مينويسد به عشق حسين

به ياد حسين و عزاي حسين....


نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 21:40 توسط يغما| |

Design By : Night Melody